همه ی این چند روز .
انتظار :
همه ی این چند روز همش منتظر بودم ... صبح که بیدار می شدم اولین کاری که میکردم این بود که از پنجره نگاه آسمان و زمین بیرون کنم ... می دانستم ... همین روزها می آید ... حسم هیچ وقت به من دروغ نمی گوید ... همین حس لعنتی را میگویم ... دروغ نمی گوید ... هیچ وقت !!! بالاخره بارید ... امروز صبح ... خیلی سبک بود ... نتوانستم زیاد ببینمش ... مثلا همه ی همان چند ساعت را ... حیف که برای شب مهمان داشتم و حسابی مشغول بودم وگرنه دوست میداشتم که اولین عکس را می گرفتم ... برای اولین بار ... از اولین برف امسال !!! چه حیف !!!