و خدایی که در این نزدیکی ست .

:

چه قدر بعضی از این " انسانها " ٬ خودخواهانه بی ملاحظه اند . حداقل از کنارت ٬ یا از پشت سرت و یا از جایی نزدیک به تو هم نه ٬ " دقیقن" از رویت عبور می کنند . جفت پاهایشان را محکم و با اقتدار می گذارند روی همه ی هیکلت ٬ و شالاپ شالاپ تو آن زیر خون می ریزی و خفه می شوی . بی آنکه دردشان بیاید . یاد من باشد :  آرزوهای من کوچک اند اما " حقیر " نیستند . دلخوشی های من ساده اند اما " هالو " نیستند . یاد سهراب هم هست : " و خدایی که در این نزدیکی ست " . یادت باشد که : خدا همیشه یادش هست ٬ یادش می ماند . یادمان باشد دست به اندازه های شعور هم نزنیم . کودکان احساسمان را به بازی نگیریم . دریچه های باورمان باز و بسته می شوند ... کم و زیاد می شوند ... اما تا ابد اسگل نمی مانند !

محسن چاووشی : 

 " توی دست تو اسیری خوبه ... جونم و ازم بگیری خوبه " ...

:

آسمان را داری که خیالت آرام است ... خوش به حالت ستاره ٬ خوش به حالت .

یَره .

محسن نامجو :

" اما وقتی در زندون بازه ٬ اونی که در بره خیلی خره " ...

یا بی کسی .

 

بی بهانه تر از دلخوریهایم از هم می پاشم

دلشکسته تر از آنی که

بهانه های خوشبختی ساده اند

درد از من گذشته است

و

من عبور شده ام از حسی شبیه به کسی

یا چیزی شبیه به عشق یا حسی در من

یا بی کسی