تمام دیروز . حتا پریروز .

باور کن :

 شانه دندان های عجیبی دارد . نه برای موها شاخ می کشد ٬ نه دردشان می آورد ٬ نه تا توی دلش پُر است ٬ و نه تا ته ِ مغزش کرم دارد . اما مردی که دوست دارد فیلسوف شود عجیب تر است چون هی فلسفه می بافد که " همیشه " سبیلش می تواند مثل نیچه کلفت باشد . این جور مواقع بهتر است یک شانه بر دارد و بکشد به موی دماغ شبهایی که تا خود ِ صبحش را با این آقای سبیل کلفت سَر کرده است .! عجیب تر از همه ی اینها قسم خوردن از سر ِ سیری ِ شکم ِ بیشتر شبهایت است که هی تقدیر میکنی : " تو دستهایت معجزه دارد و غذایت همیشه خوشمزه ترین می شود ." واقعن ؟

دلم عجیب می خندد

من

تو

و همیشه

عجیب تر شانه هایمان را  خالی می کشیم

به سر  ِ صبحی که

آینه اش هیچ از فلسفه ی شوق کودکی هایمان نمی داند .

بدبخت .

بد :

دلم می خواهد همین جا درست توی وسط گوشهایت بد زبان جیغ بکشم . انگار یک نفر دارد موهای سرم را دانه دانه با موچین می کند . و من دارم می گویم / هی یواش تر دردم بیاور بد ذات / . خربزه را که من فقط چاک چاک کردم پس پای لرز ِ خرش هر کس عَر بزند اول من بشینم . دوم ٬ کلن بدجور ٬ بد اخلاق و بد غذا و بد ترکیب و بد باور و بد شانس و بد ادا شده ام . هر چقدر هم که بدجور بد فرم شده باشم نباید آنقدر محکم به لباس من بد دست نزن ... بدم می آید . فکر بد هم نکن . بدبختانه هیچ منظور بدی ندارم . فقط کمی بد حال و بد خواب هستم که آن هم بد نیست . آنوقت میان اینهمه که اصلن حوصله ی بد ندارم حسام خبر بد می دهد که : " سرما خورده ام خیلی بد . " تقصیر خودش است لابد ! از بس بد حجابی می کند . ای پسر بد ! بد دعا می کنم که بد تر نشود .!

بد تر :

دیروز دقیقن این پیغام را برای یک سوال بد فرستادم : " الآن  ساعت دقیقن صفر بامداد ده بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت است . تولدت مبارک حاجی . " بد نگذرد ؟!

هیچ .

؟ :

اصلن من واقعن خرم ! شما چرا فکر کردید که واقعن من خرم اصلن ؟

محسن نامجو :

هیچ  ...!