تمام دیروز . حتا پریروز .
باور کن :
شانه دندان های عجیبی دارد . نه برای موها شاخ می کشد ٬ نه دردشان می آورد ٬ نه تا توی دلش پُر است ٬ و نه تا ته ِ مغزش کرم دارد . اما مردی که دوست دارد فیلسوف شود عجیب تر است چون هی فلسفه می بافد که " همیشه " سبیلش می تواند مثل نیچه کلفت باشد . این جور مواقع بهتر است یک شانه بر دارد و بکشد به موی دماغ شبهایی که تا خود ِ صبحش را با این آقای سبیل کلفت سَر کرده است .! عجیب تر از همه ی اینها قسم خوردن از سر ِ سیری ِ شکم ِ بیشتر شبهایت است که هی تقدیر میکنی : " تو دستهایت معجزه دارد و غذایت همیشه خوشمزه ترین می شود ." واقعن ؟
دلم عجیب می خندد
من
تو
و همیشه
عجیب تر شانه هایمان را خالی می کشیم
به سر ِ صبحی که
آینه اش هیچ از فلسفه ی شوق کودکی هایمان نمی داند .