" خیلی خوشمزه بود "
شام :
بعد از دو هفته غذای مورد علاقه ات را می پزم .
تو :
از سر کار که میرسی خانه خیلی خسته ای . من آگاه از اینکه تو بازرسی ها ی مربوط به قابلمه را انجام دادی با لحن کودکانه ی همیشگی میگویم : " وای وای وای . میدونی چه شد ؟ " تو میگویی :" نه . چی شد ؟ " من دستهایم را از هم باز میکنم و میگویم : " باز هم تنبلی ام شد شام نداریم . حالا چی کار کنیم ؟ تو میگویی : " چهل روزه سیب نخوردم ٬ ای تنبل " من دوباره دستهایم را از هم باز میکنم و میگویم : " حالا چی کار کنیم ؟ مجبوریم گرسنه بخوابیم . " تو میگویی : یک راز بگویم ؟ میگویم : بگو . میگویی : من وقتی آمدم خانه دیدم تو تنبل بودی برایت شام * ق ر م ه س ب ز ی * پختم . الآن هم تا غذا جا بیفتد یک ذره می خواهم بخوابم . من در حالی که نمیدانم بخندم یا تعجب کنم میگویم : " دستت درد نکنه ٬ من به تو افتخار می کنم ".!
سر میز شام :
نمیدانم که چرا هر وقت قرمه سبزی داریم تو بیشتر یادت می افتد که من خیلی زحمت می کشم . از پله ها که داری می آیی پایین تشکر می کنی و میگویی : " به به ٬ دستت درد نکنه ٬ چقدر خوشمزه ست . " میشینی پشت میز و یک قاشق از غذا می خوری و میگویی : " به به ٬ دستت درد نکنه ٬ خیلی خوشمزه ست . " یک بشقاب از غذا می کشی و سکوت تا بشقاب بعدی . بشقاب اول که تمام میشود ٬ میگویی : " به به ٬ دستت درد نکنه ٬ خیلی خوشمزه بود . " من نگاهت میکنم . بشقاب دوم و باز هم سکوت تا وقتی که غذا خوردنت تمام شود و میگویی : " به به ٬ دستت درد نکنه ٬ خیلی خوشمزه بود . " یک لیوان آب میخوری و میگویی : " الهی شکر ٬ دستت درد نکنه ٬ خیلی خوشمزه بود . " میخواهی بروی بالا . بر میگردی و میگویی : " دستت درد نکنه ٬ خیلی خوشمزه بود . " از پله ها داری می روی بالا و میگویی : " خیلی خوشمزه بود . "
من :
همه ی این مدت ٬ بدون اینکه متوجه شوی غذا خوردنت را تماشا میکردم و انگار باورم شده بود که : " خیلی خوشمزه بود " . به به ٬ دستم درد نکند ٬ عجب سکوتی پختم .
مزه :
" به به ٬ دستت درد نکنه ٬ خیلی خوشمزه بود .! "