باشد گوشه ی دلم .

باشد :

خیلی حرفها مانده ته دلی که ندارم . ناگفته ها را ٬ به اضافه ی این روزها ٬ و همه ی تو را توی دلم نگه می دارم . باشد برای روزی که مبادا گوشه ی دلم  پاره پاره بماند . باشد برای روز مبادا . باشد گوشه ی دلم . باشد برای روزی که مبادا . باشد .

August , 20 , 2010 .

سلام خدا

این روزها

" شانه هایت را

برای گریه کردن دوست دارم "

August , 17 , 2010 .

۲۷ مرداد :

با چه حالی شام می خورم نمی دانم . همان چند لقمه ی سرد و بی میل هم فرو نمی روند . همانجا روی بغضهایم تهوع می شوند . بی خیال اشکهایم می روم در پناه آرامگاه همیشگی ام . زیر دوش آب گرم . نفسم می گیرد . سردش می کنم . یک نفس عمیق . آه ٬ چقدر آه دارم . دوباره گرمش میکنم . دلم تب و لرز می خواهد . به شب فکر می کنم . به این ظلمت . به اینکه آسمان بدون ستاره چقدر سوت و کور است . خوابم می آید . به کدامین ترانه گوش کنم که خوابم ببرد . باور کن ستاره . باورکن من بدون لالایی هایت پر از کابوس ام .

.

جنازه ام اینجاست . این بار او بالای سرم . من جیغ می کشم . او می خندد . و پروانه ها هم . 

نمیدانم .

:

نمیدانم ... کجای این روزها و شبهای تارم رهایت نکنم . نمیدانم ستاره . نمیدانم .

ای جان ِ ستاره .

 
کمی سهراب می خوانم و بعد می خوابم . کمی می خوابم و بعد خواب تنهایی ماه را می بینم  . بیدار که می شوم خیالاتی می شوم . از نیمه شب هم گذشته است . خوابم نمی برد . نشسته ام رو به روی ستاره .  او آرام آرام حرف می زند و من کمی نا آرام و مثل همیشه بریده بریده می شنوم . احساساتم بستگی به حال و هوای او دارد . گاهی پر از بغض و درد . گاهی پر از آب که توی چشمهایم جمع می شوند . گاهی پر از حسرت و  البته مثل همیشه پر از سکوت ... خیلی کلافه ام ٬ خیلی . او از همچنان می گوید و من همچنان به سَر ِ شب فکر می  کنم ... آنقدر بی هوا از حنجره ام جیغ گذرانده ام که  خودم خراش برداشته ام و مهم صدایی نیست که دیگر به سختی از من در می آید . مهم ساندویچ مخصوصی است که بغضش دارد مرا می خورد . دردش را دیگر نمی فهمم ... نصفش را گذاشته ام توی یخچال ... شاید سردش فردا دیگر به نظرم شور نباشد ... بغضم را می گویم .
 
ساندویچ بغض مخصوص
 
ترشحات مغزی
 
ای داد
 
اصلن من ٬ خیلی عوضی
 
گاز می زنم بزاقهایم  را
 
هر چند قرارمان این نبود
 
اما سفارش و حسابش با خودت
 
پنیر نمی خواهم
 
اینهمه چشمهایت را روی زهرماری که برایم خریده ای کش نده
 
این لقمه های نگاهت
 
تا قیامت
 
ای بیداد

 در آینه

به جای سرخ ِ دو جفت چشمانم

تنها

سبزینه ی نگاه توست

که

دردهای خیسم را یکی یکی

با صدای هزار توهم مست

در هم می شکند

به من خوب نگاه کن

چشمک بزن ستاره

این روزها ٬ آخرین روزهای عمرم است

یا اصلا چشمک که می زنی

 روز بعد از مرگم می شود .