حرف مُفت :

در که هست . دیوار هم چه باشد چه نباشد موش دارد . موش هم گوش و گوش هم سوراخ . پاره پاره به تنهایی هایم رو می کنم و بد خط می نویسم . امشب دلم گرفته . چرایش را می دانم . دل توی دلم نیست . اَه به من . اَه به تو . به روزگار . اَه به اّه که اینهمه اَه به من می آوری . خوابم می آید . گرمم است . حرف می زنم با خودم . عین دیوانه ها . دیوانه که نیستم . ادای دیوانه ها را در می آورم شاید ! " کلی گویی آفت شعر است ... " دلم نامجو می خواهد . سرم درد می کند . سقف بالای سرم آویزان . اتاق تنهایی ام . کامپیوتری که مال من نیست اما با من است . بی قراری های شبانه ام . انتظاری که کشیدنش به هیچ کجا نمی کشد مرا . دستهایم بوی سفید کننده می دهند . چشمهایم خسته . رسوایی یعنی همینهایی که می نویسم . ناتوان یعنی خواهرزاده ی قشنگم که مهربان تر از دلتنگی هایم خودش را برایم لوس می کند . مادر یعنی یک فرشته ی بی گناه که بدتر از من حوصله ی گناه را ندارد . هوای این روزهایم تعادل ندارد . گاهی گرم . گاهی سرد . گاهی بی هوا . قصه یعنی غصه ی یکی بود ٬ یکی نبود غیر از خدا ٬ خدا ٬ خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ...