گاهی دلم برایت تنگ می شود .

خودم :

دست خودم نیست . این روزها دیوانه ام و این را هیچ کدام از این دیوانه های عاقل این روزهایم نمی فهمند ! حمام . دوش آب سرد . و شامپوی تقویت کننده و ضد ریزش مو چه اهمیتی دارند وقتی که دسته دسته موهای سرم می ریزند ؟!

حسام :

به ياد آدمک ها
ياد هيزه گردان بيخواب
ياد من ، تو
ياد خاطرات تلخ پر تکرار
ميزنم ليس بر بستنی زمان
اما يادم بود
ظالمی بی مظلوم
بی يادم !
يادش نيست !!؟

یادش بخیر . چند سال پیش اولین بار که دیدمت از بالای پنجره ی خانه ی مشترکمان بود . یادت هست ؟ قرار بود بگردی و عکست را با آن شلوار قشنگ پیدا کنی و برایم بفرستی . خسته و غمگین و سنگین رسیدی و به همین سادگی شدی شریک روزهای مشترک انتظارمان . یادش بخیر . آن شب تا صبح بیداریها . آن حکم بازی کردنها . قهر کردنهای من . توی سر هم زدنها . و خلاصه آن سالهایی که فکر میکردیم اگر بروند و گورشان را گم کنند همه چیز بهتر می شود . می بینی پسر ؟ بهتر نشد که هیچ !!! تازه اغلب حوصله ی هیچ کداممان به هم نمی رود . اخمویی اما اصلا بد اخلاق نیستی . تازه اگر هم باشی من لجباز تر از بی حوصلگی هایت هستم . نمیخندی . یعنی خیلی کم می خندی . نشان به اینکه یک فیلم دارم که همه مان داریم به بهانه ی حرفهای الکی می خندیم اما نهایت ِ تو یک لبخند در حد نشان دادن دندانهایت به ما است که البته آن هم زورکی ست . گمانم می خواستی بگویی تازه دندانهایت را مسواک زدی . و یا مثلن :  " هِر هِر " ! خب بعدش چه ؟! میدانی ؟ خوبی ِ دوستی مثل تو این است که همیشه حضور داری . و همین کمی به من جرات میدهد تا بگویم گاهی دلم برایت تنگ می شود پسر ...! 

همه ی درد .

۱ :

خوبی عشق این است که

می تواند سکوت کند

و

هیچ کس حضورش را نبیند

و

نفهمد بغض خنده هایی را که

گونه هایت را تُپل ٬ مُپل

و قلبت را تَر گل وَر گل ٬ سرخ می کند

و این خاصیت درد است .

۲ :

خوبی عشق این است که

لال است

نه با کسی حرف می زند

و

نه دوست دارد کسی با او حرف بزند

گاهی هم نامحرم است

و

چادر دغدغه هایش را که می اندازد روی سرش

تو تازه دچار عصیان تمام لحظه هایی می شوی که

خدا را هم دلتنگ می کند از اینکه

چشمهایت را به جانب آسمان می بندی 

و این همه ی درد است .

سیاوش سهراب :

کمی مرا نگاه کن ٬ کمی مرا نگاه کن / که پر نیاز عطر تو ٬ چه عاشقانه می تکم / دوباره اشتباه کن ٬ دوباره اشتباه کن / که اتفاق عاشقی ٬ گناه نیست شاپرکم / در تو تمام می شود ٬ کلام آزادی من / چه عاشقانه می شود ٬ رویای پروانه شدن / بگو کدوم یاس سپید به  خلوت بوسه  رسید / ...

تکه تکه .

 و من هنوز :

 اولین مرکز درمانی نزدیکم را که نادیده می گیرم ٬ سرفه ام می گیرد . طعم خلط میدهم . بوی خون . خس خس سینه ام هیچ ربطی به عفونتهای مزمن زندگی ندارد . فقط کمی سیستم شفاف بدنم تحریک شده است . کمی هم ضعف دارم . احتمال نمی دهم که حتا احتمال سرماخوردگی احتمالی هم وجود داشته باشد . انگار خیلی جدی گرفته بودمت . آنقدر که جدی جدی دارد خیلی جدی از خودم بدم می آید . من بیمار نیستم . لطفن دائم برایم داروی دعا تجویز نکن . جهت یا بی جهت ِ شفا . این درد درمان ندارد . و من هنوز تصمیم نگرفته ام به هیچ پزشکی مراجعه کنم حتا اگر تشخیصش اشتباه نباشد .

تمام .

ای خدا :

روی بیست و هفت سالگی ام ایستاده ام . پرت می شوم توی خودم . تمام .

.

... :

اول مهر است . با بی مهری ِ تمام حوصله ی هیچ مهری را ندارم . حتا اگر مادری باشد ...!