سر گشته .
حوصله ی تنگ :
هی میخواهم فکر نکنم نمی شود . هی میخواهم به روی خودم نیاورم نمی شود . هی میخواهم به آن روی سگم یک تکه استخون بدهم نمی گیرد . هی میخواهم و هی تو نمیخواهی ... هی میگویم و هی تو ٬ من از اینهمه فریاد سکوت نمی خواهم . میخواهم مثل آب روی پشت اردک ریختن نباشد . میخواهم مثل با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن نباشد . من همیشه هم تکراری نیستم ... گاهی وقتها مثل همین حالا تازه ی تازه ام . وقتی که همه چیز با یک ختم به خیر نمی شود ... مثل وقتی که هیچ چیز به درد نمیخورد حتی اگر همه چیز را از اول شروع کرده باشی . مثل خیال تو . مثل دل من . مثل وقتی که می خندیدی و ناز می کردی برایم ولی ... تو ای پری کجایی ؟ ...
آهای روزگار من دلم سوزاندنی نیست ؟ دل ما که تک تک میزند شبْ شب ِ عشق است ... نزن سنگ .!