سر گشته .

حوصله ی تنگ :

هی میخواهم فکر نکنم نمی شود . هی میخواهم به روی خودم نیاورم نمی شود . هی میخواهم به آن روی سگم یک تکه استخون بدهم نمی گیرد . هی میخواهم و هی تو نمیخواهی ... هی میگویم و هی تو ٬ من از اینهمه فریاد سکوت نمی خواهم .  میخواهم مثل آب روی پشت اردک ریختن نباشد . میخواهم مثل با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن نباشد . من همیشه هم تکراری نیستم ... گاهی وقتها مثل همین حالا تازه ی تازه ام . وقتی که همه چیز با یک ختم به خیر نمی شود ... مثل وقتی که هیچ چیز به درد نمیخورد حتی اگر همه چیز را از اول شروع کرده باشی . مثل خیال تو . مثل دل من . مثل وقتی که می خندیدی و ناز می کردی برایم ولی ...  تو ای پری کجایی  ؟ ...

آهای روزگار من دلم سوزاندنی نیست ؟ دل ما که تک تک میزند شبْ شب ِ عشق است ... نزن سنگ .!

بی خیال .

ببین :

نمیتوانم بگویم که چقدر حالم بد است . نمیتوانم بگویم که چقدر تلخم . به هر طرف که غلت می زنم یک لحظه از خوابم می پرد . به هر لحظه که نگاه می کنم یک قطره از چشمانم خشک می شود . به هر قطره که پلک می زنم  یک عالمه از نفسم بند می آید . به هر نفس که میرسم یک لخته از شعورم خشک می شود . به هر شعور که می رسم دل توی دلم تب می کند . احساسم به مویی بند است . به هر تکه اش که التماس می کنم ٬ می ترسم . می ترسم از این تلو تلو خوردنها . از این دست ِ خودم نبودنها . دلم میخواهد دستهایت را بگیرم و با هم برویم وسط فضا . فکر میکنی سر و ته که بشویم مغزمان برود سر جایش همراه ؟

با این حال .

اصلا چه فرقی می کند ؟ حالا اگر من قشنگ نیستم کجای صورت این دنیا زشت می شود ؟ ...  دلم میخواهد تا آخر دنیا همین جا بنشینم و تکرار کنم :  من همینی اَم که هستم ...  تو هم  فقط خودت باش . / یخ می بندد دلتنگی ام و من ذره ذره دارم می کُشم جانم را زیر پاهای تو  / ... ریز  ِ ریز دلم می خواهد همین جا بنشینم و تکرار کنم : من همینی اَم که هستم ... تو خودت که هستی ؟ تا آخر  ِ دنیا آقا خوش به حالتان ... آقا راستی راستی خوش به حالتان ... سر راهت نشسته یک دیوانه ...