صدای عجیب :
چقدر درد ِ بعضی از حرفها زیاد است حتی اگر از سر شوخی باشد . عصبی و بد شدم . خیلی بد . حساس و بی نهایت وسواس . به روزهای بدترم نرسیدم هنوز و دلم میخواهد و سعی می کنم خوددار باشم و البته خیلی مودب . اما بعضی از آدمها واقعا نمیدانند که چقدر میتوانند حتی با یک نقطه در هر کلمه که بالا و پایین میگذارند طرف مقابلشان را تحقیر کنند و یا برعکس تشویق کنند . در زندگی و به زندگی . دلم می سوزد به حال خودم که تا به این حد میتوانم اسب نانجیبی برای کولی دادن اینهمه بار ِ سبک باشم . با همه ی احساسم این روزها چیزهای عجیب و غریبی از باورم میبینم و میشنوم که صدای عرعرم گوش همه را کر کرده حتی خودمممممممممم !
و این یعنی ؟ :
نمیشنوی ؟ نمیبینی ؟ نمیفهمی ؟ اصلا هستی یا مُردی ؟ اینکه ته دلت خالی باشد . اینکه حس کنی پناهی نداری . اینکه پشتت لخت باشد . اینها درد نیست . اینها سکوت ِ نگاه ِ ماتم است که به تنت میکشم . چقدر دوست دارم وقتی که هیچ کدام هم خجالت نمیکشیم . میدانی ؟ دوستم میخواست مفصل به من بگوید . می خواست که یک دو دقیقه ای صبر کنم تا کاری را انجام بدهد . یعنی ۵ دقیقه ... صبر کردم . می گفت : هیچی از من و زندگی ام نمیداند . اینکه مرموزم و همش برایش سوالم . میگفت : " من حس میکنم تو رافئلای دانیل استیل هستی . ".میگفت : " حس میکنم همسر یک مرد پنجاه ساله هستی که به زور تو را به او دادند ... شاید به خاطر قرضی که پدرت به مردت داشته تو زنش شدی و او چک ها رو پس داده ." حس اینکه یک خونه ی بزرگ دارم با یک عالمه خدمتکار . خوشگلم خیلی زیاد اما تنها هستم . مهربانم خیلی خیلی خیلی زیاد . حرف نمیزنم اما مهربانیم را میتواند بفهمد . می گفت : " دوستم دارد و یک جورهایی میتواند روی حرفهایم حساب کند . قبولم دارد و همین . حالا کدامش درست بود ؟
میدانی ؟ :
البته میدانی که دلم نمیخواهد بگویم . نه به تو و نه حتما به هیچ کس دیگر . و حس دیگر اینکه مثلا روی ویلچر می نشینم . شاید هم کور باشم . شاید هم زندانی شدم توی یک اتاق با یک لپتاپ . من چه ام است واقعا ؟
اندی :
اشکام به وقته رفتنت ... عذاب تلخ باختنت ... ارزشش رو داشت عشق من ٬ معجزه ی شناختنت ... مهم نبود دل سوختنم ... دور از تو پرپر زدنم ... به افتخار عشق تو میگم که بازنده منم ...