در به در دنبال این دل .

هویج :

سر گیجه ی تلخی دارم . می چرخم میان ِ اینهمه یکی به دو کردنها ... میان ِ اینهمه وای خدای من چقدر کار دارمها ... همه ی روزها دارند بادنجان  دور سرم هی قاب می چینند و من که جایی خوانده بودم خاصیت هویج پخته از خامش بیشتر است !!!

ابی :

غم دل می بره هر لحظه تا مرز جنونم ... میرم جایی که شاید گم بشه نام و نشونم ... سر  ِ دو راهی میشینم خودمو تنها میبینم ...

ولم کن .

بعدش :

میگویم من کوله پشتی دارم بیا فرار کنیم با هم ... بعدش همه نگرانمان بشوند ... بعدش ما یواشکی بخندیم و بیخیال همه باشیم ... بعدش دعوامان بشود و تو مرا بگذاری و بروی ... بعدش باز هم فقط من بمانم و خودم ... تنها با خودم ... مثل یک وعده ی الکی ... مثل همین حالا ...

هایده :

من از لب تو منتظر یه حرف تازه  ام تا قشنگترین قصه ی عالم رو بسازم ...

نقطه ی فراموشی .

که :

من هنوز هم یک عالمه چانه ی پر دارم برای بی وقفه حرف زدن حتی وقتی که خسته از شنیدنم می شوید . با این حال هنوز هم گوشهای شما برای خالی کردن چرندیاتم تنها پناه برای التماس های کودکانه ام هست . خوب یا بد ٬ الآن هم از همان موقع هاست که من دلم شدیدا هوس حرف زدن دارد به اندازه ی باور نکردنی ِ یک عالمه خزعبل گویی . به اندازه ی ساعتها خواستن از ماندن شما ... از تمنای من که دارم فکر میکنم به آن شب لعنتی که نه شما و نه من و نه هیچکدام یادمان نیست که اصلا چه گفتم و چه شنیدی و چه تکرار کردی که حتی حافظه ی شما با اینکه نقطه ی فراموشی ندارد هم هیچ چیزی را به یاد ندارد و ببین که من چه راحت از بدبختی این حافظه حرف میزنم . چقدر فراوان می شود کاری به دنیا نداشت و قید همه ی سادگی ها را زد و حرفی هم این وسط نگذاشت . حتی هیچ !!! به راحتی تمام شدن . انگار که هیچ چیزی از اول نبوده حتی سخت تر از آنکه می گفتید  : " هیچ چیز جدیدی وجود ندارد " و هیچ جا دیگر به هیچ زیبایی نمی شود اعتماد کنی حتا اگر یک جو شانس داشته باشی .! 

سوء هاضمه .

 از کجا باید می فهمیدم سه سه بار میشود * گُ - ه * بار ؟ چرا همه منو شکل چهار پا  می بینند ؟ مگر من چقدر جان دارم ؟ که هی باید لگد بزنی به این شانس عوضی !؟ میدانی دیگر جور  ِ آن جور که بله را گفتم نیستم ! چه جوری ؟ مثل اسب . نجیب و رام . امروز داشتم همین ها را به تو میگفتم . یک عالمه بغض دارم که نمیدانم کجا باید بشکنمشان . یک عالمه حرف دارم که نمیدانم چه جوری باید صدادارشان کنم ؟ چرا من نمی فهمم که قرار نیست هیچ جای دنیا من و تو به هم برسیم و دل به دل هم ببندیم ؟ چرا من نمیفهمم که من با خودم چه کار کردم ؟ چرا من نمیفهمم که چرا تو نمیفهمی ؟ چرا تو فکر میکنی عشق یعنی همه چیز  ؟

این  وَر بروم یا آن وَر ؟

 آخ :

دارم فکر میکنم به اینکه هیچ دردی برایم غیر قابل تحمل تر از درد دندان نیست حتی اگر همین یک ساعت قبل با روی کاملا باز مثل اعلامیه به دیوار ٬ کف حمام چسبیده باشی و صابون به دهان از شدت لذت حتی نتوانی خودت را جمع کنی .! و حسرت بخوری از اینکه چرا با کله نرفتی توی سیفون ؟ از سنگ توالت و یک دل ِ سیر به به خوری هم که قسمت نبود انگار . حیف ! 

شما :

داری سر به سرم می گذاری و می بینی من چقدر عاشق سر به سرت گذاشتنت هستم که دندان گریه و خنده را با هم هر چند زرد نشانت میدهم . اینکه کفم رفته باشد رو زمین یا زمین رفته باشد رو کفم خیلی مهم است . مخصوصا اینکه برایش هم بمیری . آخر دیوانه به فکر تب کردن من نیستی ؟ لرز کردنم ؟ آن هم درست وقتی که دارم هذیان میگویم ؟ اینکه مثلا حرفی نمیزنم از اینکه چرا به تو می رسم من از این راه خاکستری ؟

رفیق :

با وحشت ِ باور نکردنی از خواب پریدی تا ببینی که چه چیزی افتاده توی حمام .! فکر کن که من هیچ وقت تا به حال به ترس هیچکس نخندیدم آنهم با آن اُبهت ... نه دیگه این واسه ما مُخ نمیشه !!! 

با این حساب مفصل شنیدم  و این یعنی من شکل خودم هستم ؟

صدای عجیب :

چقدر درد ِ بعضی از حرفها زیاد است حتی اگر از سر شوخی باشد . عصبی و بد شدم . خیلی بد . حساس و بی نهایت وسواس . به روزهای بدترم نرسیدم هنوز و دلم میخواهد و سعی می کنم خوددار باشم و البته خیلی مودب . اما بعضی از آدمها واقعا نمیدانند که چقدر میتوانند حتی با یک نقطه در هر کلمه که بالا و پایین میگذارند طرف مقابلشان را تحقیر کنند و یا برعکس تشویق کنند . در زندگی و به زندگی . دلم می سوزد به حال خودم که تا به این حد میتوانم اسب نانجیبی برای کولی دادن اینهمه بار  ِ سبک باشم . با همه ی احساسم این روزها چیزهای عجیب و غریبی از باورم میبینم و میشنوم که صدای عرعرم گوش همه را کر کرده حتی خودمممممممممم !

و این یعنی ؟ :

نمیشنوی ؟ نمیبینی ؟ نمیفهمی ؟ اصلا هستی یا مُردی ؟  اینکه ته دلت خالی باشد . اینکه حس کنی پناهی نداری . اینکه پشتت لخت باشد . اینها درد نیست . اینها سکوت ِ نگاه ِ ماتم است که به تنت میکشم . چقدر دوست دارم وقتی که هیچ کدام هم خجالت نمیکشیم . میدانی ؟ دوستم میخواست مفصل به من بگوید . می خواست که یک دو دقیقه ای صبر کنم تا کاری را انجام بدهد . یعنی ۵ دقیقه ... صبر کردم . می گفت : هیچی از من و زندگی ام نمیداند . اینکه مرموزم و همش برایش سوالم . میگفت : " من حس میکنم تو رافئلای دانیل استیل هستی . ".میگفت : " حس میکنم همسر یک مرد پنجاه ساله هستی که به زور تو را به او دادند ... شاید به خاطر قرضی که پدرت به مردت داشته تو زنش شدی و او چک ها رو پس داده ." حس اینکه یک خونه ی بزرگ دارم با یک عالمه خدمتکار . خوشگلم خیلی زیاد اما تنها هستم . مهربانم خیلی خیلی خیلی زیاد . حرف نمیزنم اما مهربانیم را میتواند بفهمد . می گفت : " دوستم دارد و یک جورهایی میتواند روی حرفهایم حساب کند . قبولم دارد و همین . حالا کدامش درست بود ؟

میدانی ؟ :

البته میدانی که دلم نمیخواهد بگویم . نه به تو و نه حتما به هیچ کس دیگر . و حس دیگر اینکه مثلا روی ویلچر می نشینم . شاید هم کور باشم . شاید هم زندانی شدم توی یک اتاق با یک لپتاپ . من چه ام است واقعا ؟

اندی :

اشکام به وقته رفتنت ... عذاب تلخ باختنت ... ارزشش رو داشت عشق من ٬ معجزه ی شناختنت ... مهم نبود  دل سوختنم ... دور از تو پرپر زدنم ... به افتخار عشق تو میگم که بازنده منم ...

آره .

سهراب سپهری :

نگاه کن به تموج ٬ به انتشار تن من ... من از کدام طرف می رسم به سطح بزرگ ؟ و امتداد مرا تا مساحت تر لیوان پر از سطوح عطش کن ... کجا حیات به اندازه شکستن یک ظرف دقیق خواهد شد و راز رشد پنیرک را حرارت دهن اسب ذوب خواهد کرد ؟ و در تراکم زیبای دستها یک روز صدای چیدن یک خوشه را به گوش شنیدیم و در کدام زمین بود که روی هیچ نشستیم و در حرارت یک سیب دست و رو شستیم ؟ جرقه های محال از وجود بر می خاست ... کجا هراس تماشا لطیف خواهد شد و ناپدیدتر از راه یک پرنده به مرگ ؟ و در مکالمه جسم ها ٬ مسیر سپیدار چه قدر روشن بود ... کدام راه مرا می برد به باغ فواصل ؟ عبور باید کرد ...

 داریوش :

واسه  جشن دلتنگی  ما ... گل گریه سبد سبد بود / با طلوع عشق من و تو  ... هم زمین هم ستاره بد بود / از هجرت تو شکنجه دیدم ... کوچ تو اوج ریاضتم بود / چه  مومنانه از خود گذشتم ... کوچ من از من نهایتم بود /  ... 

پریزاد :

نگاه می کند  . به بد ِ حادثه . به خواب ِ این سفر و به  تمام  ِ این زندگی . خیالتان راحت . غصه نمیخورد . همه جا می گوید : " آره " !!! حتی به خیال شما  ...