خنده دار .
بدقواره :
یکی یکی کشوهای میز توالتم را باز می کنم . دنبال جعبه ی لوازم آرایشم می گردم . بالاخره پیدایش می کنم . مداد چشم مشکی ام را بر می دارم و جوری به چشمهایم می کشم که زیاد معلوم نباشد . یک خط خیلی باریک و سیاه . چند بار چشمهایم را می بندم و باز می کنم . دنبال رژ لب ِ بژ رنگم می گردم . همان که همین دو ماه پیش خریده بودم . خیلی مات است و لطیف . رنگش که روی لبم می نشیند بیشتر فکر میکنم نارنجی ِ مات است . شکلاتی ٬ قهوه ای ٬ شاید هم عسلی . رنگش را نمی فهمم . اما خیلی دوستش دارم . یک رژ لب دیگر بر میدارم . به رنگ لب . ترکیب این دو رنگ می شود همانی که می خواهم . با خودم توی دلم می گویم: " زرشک " و به خودم توی آینه لبخند می زنم . رژ گونه ی گلی رنگم را بر می دارم . نگاهش می کنم و یک نگاه هم به گونه های سرخم . پشیمان می شوم و می گویم : " بی خیال " . شلوار جین ام را می پوشم . با یک بلوز مشکی . کت سیاه ِ ورنی ام را می پوشم و می ایستم رو به روی آینه . نوبت موهایم است . یک شانه ی سرَسَری می کشم بهشان و پشت سرم ٬ آن بالای بالا ٬ دم اسبی شان می کنم . به آینه که نگاه می کنم بی توجه به ابروهای پهن و نامرتبم برای خودم چند ادای بی اصول در می آورم و ایندفعه می گویم : " آب زرشک ". ترش می شوم و می خندم . نوبتی هم که باشد نوبت عطر پاشی است . 515 محبوبم را بر می دارم . همیشه انتخاب اولم است . هیچ وقت تنگ نظری را دوست نداشته ام . اما در مصرف این ادکلن شدیدن خسیس هستم . بعد از شش ماه که از خریدنش می گذرد تازه یک ذره از نصف کمتر شده . الآن پشیمانم که چرا دو تا از آن نخریدم . قیمتش هم از بقیه ی ادکلنهایم خیلی کمتر است . و عطرش ماندگاری عجیبی دارد . هر چه هم بیشتر می ماند ٬ بیشتر دیوانه ات می کند . " جان می دهد برای خمار کردن یک قرار عاشقانه . " آماده ی آماده ام . چشمهای خرمایی رنگم برق می زنند . به اولین نفری که می رسم می گوید :" امروز چقدر خوشگل شده ای . " و من نا خودآگاه به حرف خواهرم فکر میکنم که همیشه به من می گوید : " تو اصلن آرایش نکنی بهتر است . " و البته او به این دلیل می گوید که فکر می کند زشت می شوم . راست می گوید . قواره ای از احساسات زشت و خشن از من در من باقی می ماند . چیزی نمی گویم ٬ و باز هم می خندم !