یک خط با سهراب و در میان با شما .
یک خط در میان :
این روزهایم را بیشتر از هر کسی با سهراب و شما می گذارنم . یک خط سهراب می خوانم و در میان ِ حرف به حرف ِ کلامش با شما عجیب می شوم . یک خط سهراب به من مهربانی می پاشد و در میان ِ مسیر ٬ شما به من عشق . می دانم اواخر تیر ماه است و می دانم که می دانید قلبم بدجوری دارد تیر می کشد . امروز کمی لوس شده ام ... و آنقدر این " کمی " زیاد است که دلم می خواهد یکی بود یکی نبود ِ خیس ِ هوای ِ دیروز را ٬ سردردهای زشت ِ همه ی این چند روز را ... اینکه گرسنه ٬ دلش کباب ِ دل می خواهد با " جیگر " نطلبیده که مراد است و مرداد ٬ را برایتان قصه کنم ... فقط قصه ! نمی خوانمش چون میدانم با این لالایی ها خوابتان نمی برد و این خودم هستم که آب برده می شوم و " کلاغه "به خانه / لانه اش نرسیده قصه ی خوابم به سر می رسد و گنجشک پر !
فریدون فروغی :
" من نیازم تو رو هر روز دیدنه ..."