سردم است .
احمقانه :
این آدمها ٬ کمترشان آدم نیستند . اما تعداد کمشان بیشتر دیده می شوند . من چقدر عاشقانه احمق می شوم . چقدر احمقانه عاشق می شوم . چقدر احمقانه احمق می شوم . برایم سر مشق بگیر . هر چند خط که دوست داری . بی غلط می نویسم . از روی هر غلطم . هزار و یک بار هم رویش لول می شوم . آن وقت همین آدمها ٬ احمقانه / عاشقانه تر گول می مالند به سر حماقتهای من . عمودی نه ٬ افقی می شوم . آنهم با کفش و تو دوزک من ٬ می دانی ؟ امروز پنج شنبه ست . بیست و سوم جولای . اول مرداد . هوا را نمیدانم . من اما سردم است . و خیلی نرم عمیق شده ام در این میان . موج تقدبر در میانه ی این سکوت . و خون دلم بر روی خیره گی هایم لخته می شود .
حسین پناهی :
" سردمه ... مثل یک بابونه که تو گوش ِ تردش باد هی می خونه خوشگله ٬ سرنوشتت اینه "...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 18:26 توسط پریزاد